آصلاندوز

دبستان بعثت مقصود لو ، واقع در دشت مغان استان اردبیل . یادش بخیر هفت سال از عمرم را در این دبستان به امر تدریس مشغول بودم . شاید ظاهر این مدرسه زیاد خوب به نظر نمی رسه ولی دانش آموزان خوب و با هوشی در این دبستان داشتم . مارال و جیران دوانقی ، جیران را نمی دانم ولی مارال فوق لیسانس زمین شناسی را دارد . نعمت و اصغری راد نیروی انتظامی مشغولند . شهروز و یوسف و احمد از معلمان منطقه ی آصلاندوزند . آقا فرهاد سمایی دندانپزشک شدند فاطمه و رباب پرستار . از بقیه دانش آموزان خبر ندارم . ایوب هم که تاجر شده و در کار فروش تلویزیون است .
یادش بخیر اولین باری که برای تدریس راهی استان اردبیل شدیم در سال 1372 که از تربیت معلم فارغ التحصیل شدیم از شانس بد ما گیلان عدم نیاز کرده بود چون استان اردبیل اعلام نیاز کرده بود من و چند تن از دوستان تربیت معلم در بهمن ماه همان سال با نامه ی اداره کل آموزش و پرورش استان گیلان راهی اداره کل آموزش و پرورش استان اردبیل شدیم در بین راه شهرستان نمین را دیدیم و با خود می گفتیم اگر ابلاغ ما را به این جا بدهند خیلی خوب است وقتی به اداره کل اردبیل رسیدیم به ما گفتند پارس آباد می روید یا گرمی ؟ پس از مشورت با دوستان و معلمان آن استان شهر پارس آباد را انتخاب کردیم ( 250 کیلومتر آن طرف اردبیل ) وقتی مسیر راه تمام نمی شد ناراحتی ما هم بیشتر می شد . بالاخره پس از چهار ساعت به پارس آباد رسیدیم شب را در دانشسرای تربیت معلم به صبح رساندیم وقتی وارد اتاق آموزش شدیم با آقای سرابی رئیس آموزش و پرورش شهر آصلاندوز آشنا شدیم که از بین هفت نفر ما سه نفر را انتخاب نمودند و گفتند که با استان هماهنگ شده که باید شما به آصلاندوز بیایید . دلمان می خواست گریه کنیم با ناراحتی گفتیم آقا آصلاندوز کجاست ؟ گفتند 50 کیلومتر بعد از پارس آباد .
پس از رسیدن به شهر آصلاندوز شب را در اداره صبح کردیم در همان سال بین آذربایجان و ارمنستان جنگ بود و آصلاندوز هم همسایه ی این دو کشور . تا صبح صدای تیر و تفنگ را تحمل کردیم . تا اینکه باز آن مرد بزرگ ، آقای سرابی تشریف آوردند و به ما دلداری دادند و با ابلاغ ، هر یک از ما ها را به مدارس منطقه رساندند .
یکی از مشکلات بزرگ ما در آن جا دو زبانه بودن بود دانش آموزان نمی توانستند فارسی حرف بزنند و حتی بیشتر آنان زبان فارسی را متوجه نمی شدند .
بالاخره هفت سال را در آنجا تدریس کردم . تا حدودی ترکی را یاد گرفتم . آقای سرابی که واقعا مرد بزرگ و هوادار معلمان منطقه بود را هیچگاه فراموش نمی کنم و همیشه از بزرگی و خوبی او برای همکاران صحبت می کنم . مهربانی مردم آصلاندوز و روستای مقصود لو هرگز از یادم نمی رود . محبت روستای مقصودلو باعث شد که تمام هفت سال خدمتم را در این روستا بگذرانم چه روستای باصفا و چه مردمان خون گرمی. دست تک تک شان را می بوسم . ماهی گیری با دوستان در رود ارس هیچگاه از ذهنم پاک نمی شود .یاد دوستان گیلک زبان و ترک زبان به خیر
فرهاد کاظمی جیرکلی هستم عاشق طبیعت خصوصاً طبیعت زیبای اشکور. علاقه ی شدید اینجانب به زادگاهم مرا بر آن داشت تا این منطقه ی تاریخی را که روزگاری دارای شوکت و عزت بوده و هست و عالمان و حاکمان بسیار بزرگ و مشهوری را در خودش پرورش داده است را بیشتر برای مردم بشناسانم...